قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1932

تاريخ الفي ( فارسى )

مدّت چهل سال بر بلاد بطيحه « 1 » استيلا يافته بود به حيثيّتى - كه به كرّات و مرات خلفا و ساير سلاطين بر سر او لشكر فرستاده ، هزيمت نمودند و به عجز خود اعتراف نمودند ، بر فراش خود وفات يافت و به جاى او پسرش ، حسن بن عمران ، به حكومت آن ديار نشست . عضد الدّوله چون خبر فوت عمران بن شاهين را شنيد فى الحال قصد ولايت او كرده لشكرى عظيم به جنگ حسن بن عمران فرستاد « 2 » . حسن بن عمران به مقتضاى : الولد سرّ ابيه مردانه پيش آمده بعد از كارزار بسيار لشكر عضد الدّوله را آنچنان گوشمالى داد كه به هزار جان كندن طايفه‌اى قليل از ايشان گريخته روى به بغداد نهادند . تا آنكه كار او به‌جايى رسيد كه عضد الدّوله از وى متوهّم شده با او در مقام ملايمت آمده هرسالى مبلغى عظيم قبول نمود كه جهت او مىفرستاده باشند و او جماعتى از سرهنگان عضد الدّوله را به طريق رهن و گرو پيش خود نگاهداشت تا هرسال در اداى آن مبلغ تخلّف نشود . يقين ببايد دانست كه اين زبونى عضد الدّوله از حسن بن عمران محض از نتايج غرور عضد الدّوله و تواضع او بود ؛ چه ، در كلام معجز نظام حضرت رسالت‌پناه ختمى ، عليه و آله اشرف التحيّات ، وارد است كه : من تواضع للّه رفعه اللّه و من تكبّر وضعه اللّه يعنى : هركه تواضع و فروتنى شعار خود سازد حقّ ، سبحانه و تعالى ، مرتبهء او را بلند و ارجمند گرداند ، و هركه تكبّر و منيّت و بزرگى با خلايق پيش گيرد بىشكّ حقّ ، سبحانه و تعالى ، او را آنچنان خوار و ذليل مىسازد كه موجب عبرت خلايق گردد ، نعوذ باللّه من الكبر . و در ماه شعبان اين سال العزيز لدّين اللّه علوى از مصر مكتوبى مشتمل بر اظهار دوستى و محبّت نسبت به عضد الدّوله نوشت و عضد الدّوله نيز در جواب آن مكتوب ملايمت بسيار نوشت . القصّه ، ميانهء ايشان بناى محبّت و يگانگى استحكام پذيرفت . و در همين سال ، الطايع باللّه ، عضد الدّوله را خلعتهاى فاخر داده در القاب او « تاج الدّوله » زياد گردانيد و در روز سه‌شنبه بيست و يكم شهر ذيقعده خليفه ، الطايع باللّه ، دختر عضد الدّوله را به نكاح خود درآورد « 3 » . و از جمله وقايع اين سال آنكه حسنوية بن حسن كرد كه مدّت پنجاه سال بر ولايت دينور و همدان و نواحى آن

--> ( 1 ) . دربارهء بطيحه ؛ - ياقوت ، معجم البلدان . ( 2 ) . فرماندهى سپاه عضد الدّوله بر عهدهء وزيرش مطهّر بن عبد اللّه بود . او در اين مأموريت خودكشى كرد . ابن اثير علّت خودكشى مطهّر را مربوط به تهمتى مىداند كه ابو الحسن محمّد بن عمر علوى بر او بسته بود و چنين شايع شده بود كه گويا مطهّر با حسن بن عمران سر و سرّى داشته است ؛ - ترجمهء الكامل ، ج 15 ، ص 116 . آخرين كلامى كه از زبان مطهّر بيرون آمده اين است : انّ محمّد بن عمر احوجنى الى هذا ؛ - متن عربى الكامل ، ج 8 ، ص 701 . ( 3 ) . نام دختر شاهناز بوده ، و قصد عضد الدّوله از اين ازدواج اين بود كه دخترش فرزند ذكورى از خليفه پيدا كند و او را وليعهد الطايع باللّه سازد ، تا خلافت در دودمان او مستقر گردد ؛ - ابن أثير ، الكامل ، ج 15 ، ص 124 ؛ ولى خليفه كه ظاهرا از قصد عضد الدّوله آگاه بود خود را از شاهناز دور نگهداشت و منظور عضد الدّوله حاصل نيامد ؛ - ابن عبرى ، مختصر الدول ، ج 2 ، ص 171 ؛ و از روايت ابن جوزى چنين برمىآيد كه عروس در جمادى الآخر سنهء سيصد و هفتاد هجرى به سراى خليفه برده شد ؛ - المنتظم ، ج 7 ، ص 105 .